دلمو بد شکستی
این رسمش نبود
با اینکه رفتی
اما هنوزم
دوست دارم
دنبالت دارم می گردم
اما نیست از تو نشونی
ای خدا من پر دردم
نمی دونم کجا دیگه
دنبالت باید بگردم
خدایا کمک کن آخه
نمی تونم که بخندم
هنوزم به یاد اونم
به یاد چشمای گیراش
یاد اون دستای نازش
لبای قشنگ و زیباش
نمی تونم من یه لحظه
بدون اون باشم آخه
من اسیر عشق پاکم
عشقی که همتا نداره
کجایی عزیز جونم
من دارم واست می خونم
منتظر هر روز و هر شب
تا تو برگردی می مونم
با یه شاخه از گل یاس
با یه قلبی پر ز احساس
سر این کوچه نشستم
کوچه ی محبت اینجاس
سارا خانوم,کجایی ببینی متین دیوونه شده
تا حالا بیشتر از 20تا شعر واست گفتم
چند تا شونو اینجا نوشتم
یه سریاشم صحافی کردم یکیشو خوندم و چند تا شونو توی یه کاغذ نوشتم
دلخوشیم همین کاراس
منتظرم
برم و بی تو بمون اما نشد
من بدون تو میمیرم گل من
خواستم خودمو گول بزنم اما نشد
همه رقم دوست دارم
حس می کنم خون توی رگهام جریان پیدا کرده
زمانی که تو بودی نفسم توی سینم سنگینی می کرد
ولی الان...
امیدوارم آخرین دیدارمان را خدا به قیامت موکول کند
نفرین بر تو ای سنگ دله بی رحم...
بگذاشتمت به مدعیان مدعا برو
دشمن نکرد آنچه تو کردی به من
بیگانه ام نکرد برو ای آشنا برو
امید صلح نیست دگر نیست
منشین,برو,ای بی وفا برو...
تو میایی توو ذهن من
فکرمو از هم می پاشی
پا می ذاری توو قلب من
نکنه که تو فرشته ای
که اینقدر مهربونی
مثه یه طاووس ناز داری
همیشه تو قلبم می مونی
توو خواب میای بهم می گی
پاشو عزیزت اومده
ولی وقتی که پا می شم
میبینم هنوز نیومده
چشامو دوباره باز رو هم
می ذارمو می رم توو خواب
که حتی واسه لحظه ای
ببینمت تورو توو خواب
هرچند که فایده نداره
کارام همش بی خودیه
ولی توو خواب دیدنتم
واسه خودش عالمیه
نمی دونی وقتی که اون
چهره ی معصومت میاد
جلوی چشمای حقیر
بارون از این چشام میاد
عطر تنت پر شده باز
توی هوای زندگیم
می خوام که پیشت بمونم
تا ته عمر و زندگیم
نفس نفس زدن هاتو
حس می کنم پیشم عزیز
تورو خدا قهرتو هی
جلوی روی من نریز
دس می ذارم تو دست تو
میریم به اوج آسمون
یه چیز می گم فقط بهت
هیچ وقت نشو نامهربون
دوستت دارم قد همون
یدونه ی بچی گیمون
همون یدونه ای که بود
دین و تموم دنیامون
من می دونم که نیستی تو
نامهربونو بی وفا
فقط موندم که تو چرا
یهو بهم کردی جفا...
صدای فریاد دل منو نشنیدی
با این کارت توو وجودم کشته شده عواطفم
با همه ی آما سرد و خشک روابطم
چرا باید سرنوشت من اینطوری داغون بشه
که دل من بگیره و چشام مثه بارون بشه
رویای من با وجودت به حقیقت پیوست
دل من با تموم سادگی به تو دل بست
همه میگن که این پسر چرا گیج و منگ شده
آخه اونا نی دونن دلم واست تنگ شده
یادت میاد با همدیگه عهدمونو بستیم؟!
ولی اینو بدون دختر تو عهدو شکستی
تو هم انگار با من غریبه بودی
یه روز میام به دیدن تو به همین زودی
با رفتنت بهار زندگیم شده مثه خزون
با همه ی آدما ارتباطم بده اینو بدون
افکار من زنجیر شده توی خاطرات تو
هنوز بازم یادم میاد چهره ی زیبای تو
عشق تو توو وجودم شده مثه وسوسه
یه چیزی بهم میگه برو جلو ترس بسه
اینو بدون عشقم دستام دسته تورو می خواد
چشام پر از اشک میشه وقتی تورو یادم میاد
دستای منو بگیر,چقدر سردن!
چشمای منو ببین,پر اشکن!
اینو بدون قلبم واسه تو می زنه هردم
آحه چرا عشقم منو کردی ترکم...
مدت هاست گوشی برای شنیدن حرف هایم ندارم
مدتی ست دلم هوای سرودن تو را دارد
همچنان گوش هایم به دنبال صدای توست
صدایم کن تا با صدای دل نشینت زندگی کنم
صدایم کن هنگامی که هیچ صدایی نمی شنوم
ماننده مرغ پر بسته ای ناله و فغان سز می دهم
لااقل در خواب و رویا صدایم کن
جز تصویرت چیزی ندارم
صدایم کن
در غربت ها به دنبال تو می گردم
دلم هوای درد و دل دارد
جز کاغذ کسی حرف های مرا نمی فهمد
اینکه این همه درد و حسرت را به دنبال خود می کشم حسرت می خورم
حسرت اینکه حتی یک صدا با من هم سفر نیست
صدایم کن...
قسمت من غم بود
محنت عالم بود
سهم من از هستی
ماتم بود
این همه غم خوردم
باز کم بود
آخ که جه دل تنگه
آخ مگه دل سنگه
زندگی با آدم
صد رنگه
عشق و وفاداری
نی رنگه
اگه که یار یار نباشه
اگه وفادار نباشه
مگه بازم میشه آدم
ز هستی بیذار نباشه؟
آخ که تو این زمونه
آدم مهربون
باز نامهربونه...
رفتم رفتی رفت
ساکت شدم
خندیدم
ولی خندم تلخ بود
معلم فریاد زد خب
باقیش؟
گفتم:
رفت رفت رفت رفت
و دلم شکست
بعد او غم های جهان در دل من نشست...
کاش خدا هم نیم نگاهی به من میکرد با یک نگاهش دلم را دربدر میکرد
دست میکشید روی گونه های ترم غم را در دل من بی اثر میکرد
گناهی ندارم ولی قسمت اینه که چشمای کورم به راهت بشینه
برای دل من واسه جسم خستم منی که غرورو به چشمات شکستم
سر از کار چشمات کسی در نیاورد که هر کی تو رو خواست یه روزی بد آورد
واسه من که بر عکس کار زمونه یکی نیست که قدر دلم رو بدونه
هنوزم زمستون به یادت بهاره تو قلبم کسی جز تو جایی نداره
صدای دلم سازه نه سازگاره سکوتم به جز تو صدایی نداره
تو خوابو خیالم همش فکر اینم که دستاتو بازم تو دستم بگیرم
ولی حیف از این خواب پریدم که بازم با چشمای کورم به راهت بشینم
اولم تو بودي و آخرم هم تو خواهي بود
نمي خواهم طعم چشم ديگري را بنوشم
آبرنگ نگاه چشمانت سراب هم باشد تشنه ي يك نگاهم
جز سراب نگاهت,درياي چشم ديگري را نمي نوشم
عاشقانه ترين عاشقانه هايم فداي تو
انتظار بارانت سخت هم باشد,فقط به خيال آمدنت
خيسه خيسم...
شنيدي كه دلم گفت بمان,ايست نرو
بخدا وقت خداحافظي نيست نرو
نكند فكر كني در دل من مهر تو نيست
گوش كن,نبض دلم,زمزمه اش چيست نرو
كاش اين ساده دلي هاي مرا كرده قبول
بخدا در دل من همر كسي نيست نرو
حجم شب طي شد و من پشت سرت داد زدم
كه بمان زندگي ام عشق توست نرو
سر اين چهار مسيري كه دلم ايست زند
جز تو اي دوست بگو يار دلم كيست نرو
گرچه دل دفتر عاشق شدنم سوخت
ولي,باز از آن مانده هنوز اسم تو در ليست نرو
اگه تنهايي بده
واسه منم هست
دله تو مردده
اگه عاشقه توئه
عشقه منم هست
اگه لايقه توئه
اگه دل تو سينته
منم همينطور
اگه اون ديوونته
اگه سهم تو غمه
زندگيت جهنمه
اگه مال اون بشي
دلم چي ميشه
ميگي تو بي ارزشي
تو ميگي بايد برم
ميگي من مقصرم
حيف چشاي تو كه ازم بگيري
دلي كه داده بودي شو پس بگيري
بخدا سخته برام واسش بميري
قدرتو نمي دونه تو بي نظيري
در اين دنيا نكردم من گناهي
فقط كردم به چشمانت نگاهي
اگر اينك نگاهي شد گناهي
مجازاتم بكن هرطور كه خواهي
در اين دنيا من اورا مي پرستم
هم اورا هم خدا را مي پرستم
تمام مردمان يكتا پرستند
وليكن من دوتا را مي پرستم
يه دنيا فاصله س بين منو تو
تو اونجا و من اين سوي ترانه
پدر يادت نمي ذاره بخوابم
براي اشك من دوريت بهانه
براي كشتن مرگ و جدائي
مي بوسم عكستو پدر هميشه
ميارم چهرتو به خاطرم باز
ولي اينجوري اين غم كم نميشه
پدر مرگ سقوط بي تو بودن
منو تنهام نذار كه بي تو سردم...
غم و غصه توي قلبم لونه كرده
اي خدا دلم پرده درده
نمي سازه با ما دنيا
ديگه بر نمي گردم به آشيونه
اي خدا كسي چه مي دونه
غم و تنهاييه دل را
خدايا ما به درگاه تو چي بوده گناهم
كه بايد يا بسوزم يا بسازم
من جوونم آشيونم شده ويرون
غروب توي كوهستان,منم مجنون كه سر گردون هي مي ناله
از اين دنيا دلم تنگه
دل يار من از سنگه
خدايا گله دارم
ز تنهايي دلم خونه
غم و دردم فراوونه
من تورو دوس داشتم مثه دريا
توام گفتي واست مي شم مثه پريا
تنها سنگ صبور آره تو بودي برام
رفتي با ديگران آرزو بودي برام
مي گفتي تا منو داري هيچوقت غم نداري
منم مي گفتم با من تو هيچي كم نداري
منو باش كه فك مي كردم مي موني باهام
منو باش كه فك مي كردم مي خوني برام
اما حالا مي بينم همه اينا خواب بوده
همه آرزوهامون همه بر باد بوده
ولي اون رفته ديگه من خواب ندارم
بدونه اون ديگه تب و تاب ندارم
يعني اينقدر واسه تو بي ارزش بودم!؟
همسفر عشق بودم مردش بودم
ولي چشماي من الان خيس و اشكيه
مثه هميشه دنيا واسه من مشكيه...
ديگه اجازه نمي دم بخواي به بازيم بگيري
مثه عروسك بشونيم هروقت كه خواستي ببينيم
ديگه نمي خوام عشق من بازي دستاي تو شه
ديگه نمي خوام اشك من خنده ي لبهاي تو شه
مي خوام كه اين بار رفتنم تلافي كار تو شه
ديگه نمي خوام موندنم باعث آزار تو شه
حالا ديگه كار دلم گذشته از نفرين تو
ديگه گذشت آب از سرم نمي شه خام حرف تو
اينو بدون كه روزگار توام به بازي ميگيره
يه روز مي بازي دلتو اونم به خنده ميگيره
حالا ديگه عروسكت حرف تورو نمي خونه
اون ديگه عاشق تو نيست با تو ديگه نمي مونه
به اون خدا عشق تورو تو سينه خاموش مي كنم
پا روي عشقت مي ذارم تورو فراموش مي كنم
تو هم اسير هوسي اينم يه درده واسه تو
بدون كه آه و گريه هاست گرفته اون دامنتو
ديگه حتي تو خيالم
نمي خوام دستتو بگيرم
برو...
با ياد عشق تو باشم
به پاي اون چشات بميرم
سازم اي ساز شكسته
اي به خاك غم نشسته
خيلي وقته بي صدايي
راحته هر جان خسته
تا تو خاموشي و تنها
هم صدا ندارم اي دوست
آب شد دل از فراقت
بر تنم چي مانده جز پوست
براي تنهاي مرده
نفس دم مسيحا
مي دونم كه تو تبارت
مي رسه به عرش اعلا
تو خود بودن ماهي
اگه تنها يه صدايي
پر بخشش پر ايثار
تو تموم بي ريايي
لباتو وا كن عزيزم
بي صداييه تو مرگه
ناله كن كه ناله ي تو
مثه بارون واسه برفه
من خيلي غصه دارم
هيچ مونسي ندارم
تو آسمون ستاره هست
حتي اونم ندارم
تا كي بايد به دل بگم
بساز بساز بسوز بسوز
كه چشماتو به در بدوز
تا كي بايد گريه كنم
از دست كار روزگار
تا كي بايد بباره چشمام
مثه ابراي بهار
كي ميگه تنهايي سخت نيست
بخدا تنهايي سخته
الهي بي كس نشي
بخدا بي كسي سخته
اينم از بخت بد ماست
راضي ام,هرچي خدا خواست
اي خدا برس به دادم
اي خدا تنهايي سخته
اينهمه راه اومدم تا تورو ببينم
چرا گفتم ميميرم اگه تورو نبينم
ديدنم اشكاي تو آخه سخته واسم
گريه نكن كه بايد,بايد دل بكنم
وقتي كه چشماي تو از يه حسي مي گفت
حسي كه قلب منو به سياهي مي برد
ديدنه رفتن تو ديگه گريه نداشت
قلب تو از اولم با من كاري نداشت...
به آخرش رسيدم,به عشق تو رسيدم,ولي باختم
آرزوم داشتنت بود,هميشه موندنت بود,ولي باختم
آي آدما گوش بكنيد وصيت من
آي شماها كه ميگيريد رو دوشتون جنازه ي من
دستاي منو از توي تابوت بيرون بذارين
تا كه بدونن هيچي از اين دنيا نبردم,خالين اين دستاي من
تورو خدا موهاي منو شونه نكشيد
تا كه بدونن دست نوازش نكشيدن رو سر من
اگه كسي سراغمو ازتون گرفت
تورو خدا نذارين بره,آخه اونه قاتل من...
وقتي صبح ميرسه ماه آسمون
نفسه لحظه ي آخر ميكشه
واسه اين خسته ترين مرد زمين
باز اون چادر غم سر ميكشه
عمريه روزاي من سرد و سياس
از سفيدي ها شناختي ندارم
هرجا ميرم همه جا سياهيه
واسه اينه كه سياهو دوس دارم
اول هرچي برام آخريه
افقم هميشه خاكستريه
غير اين سياهي رنگاي ديگه
واسه من هميشه نا باوريه
متلاشي شدن عاطفه رو
ميبينم كم كم و گريم ميگيره
گاهي گريه ميشه بهترين دوا
جايي كه عاطفه كم كم ميميره
پشت اين پنجره ي ساكت و سرد
پر بغضم دارم آتيش ميگيرم
واسه تنهايي به دنيا اومدم
حالا هم تنهاي تنها ميميرم
اي كاش با تو مي موندم
اي كاش از تو مي خوندم
اي كاش لحظه هام بوي تورو داشت
اي كاش اي كاش
عشقم,عشق دنيامه
عشقم,شوق فردامه
عشقم,اي كاش غم توي قلبم نمي كاشت
اي واي قلبم بي تابه
اي واي چشمام بي خوابه
كاش با من بودي هرشب
هرجا مهتاب مهتابه
چشمات,چشمه ي نوره
چشمات,مستو مغروره
قلبت,اي كاش شورو حال قبلمو داشت
ساراي ناز كوچولو
رفتي خونم شده ويرون
دلم از بي كسي خونه
نمي تونه كه بخونه
حرفاي نگفته مونده
ولي دل بايد بدونه
اون كه رفته ديگه رفته
نمي خوام ديگه بمونه
نمي خوام كه باز بيايي
اون چشاتو من ببينم
خاطرات باز جوون بگيرن
باز دوباره من بميرم
توي تاريكيم بسوزي
آخه حيفه تو عزيزم
كه بامن,با من بموني
عزيزم سرت سلامت
هرجا رفتي هرجا هستي
برو كه دنيا دو روزه
قلب تو هيچوقت نسوزه
نازنين اينو نخوندم
كه تورو گريون ببينم
الهي برات بميرم
اشكاتو هيچوقت نبينم
عزيزم اينو مي خونم
كه دلم آروم بگيره
آخه طفلكي مي سوزه
طفلكي بي تو مي سوزه
نگو قسمتم همين بود
نگو سرنوشت نوشته
سهم من از تو همين بود
عزيزم غمت نباشه
برو كه رو به رو نوره
برو ما تنها مي شينيم
موي سپيد و توي آئينه ديدم
آهي بلند از ته دل كشيدم
تا زير لب شكوه رو كردم آغاز
عقل هي يم زد كه خودت رو نباز
عشق بايد پادر ميوني كنه
تا آدم احساسه جووني كنه
رفته بودم تا مثل يك كبوتر
باز كنم تو آسمون بال و پر
ديدم كه شوقي ندارم به پرواز
رفتم كه با شاديا سازش كنم
گلهاي گلخونو نوازش كنم
از دل بي حوصله غمگين شدم
تشنه ي دلداري و تسكين شدم
عشق بايد پا در ميوني كنه
تا آدم احساس جووني كنه
دل اگر بی غم بود
اگر از بهر پرستو قفسی تنگ نبود
زندگی/ عشق/ اسارت/ قهر/ آشتی/ همه بی معنا بود